با مروری بر وقایع سیاسی اخیر که بخشهایی از آن بی شباهت به کودتا نیست و صرف نظر از اینکه بازیهای سیاسی، نهایتا چه نتیجه ای را رقم خواهد زد، معتقدم پیروزی بزرگ و واقعی، به جنبش عظیم دموکراسی خواهی ایران تعلق خواهد داشت.
تصور اینکه مردم ، صرفا با استفاده از ابزارهایی همچون حضور در انتخابات ، بخواهند به نهادینه شدن دموکراسی امیدوار باشند، کمی دور از ذهن است .چرا که شرکت در انتخابات –حتی حضور حداکثری- برای تضمین دموکراسی، امری لازمست اما هیچگاه کافی نخواهد بود و حکومت واقعی مردم بر مردم را محقق نخواهد ساخت. حرکت کنونی لایه های میانی اجتماع، گواهی بر این مدعاست که دامنه مطالبات مدنی بصورت امیدوارکننده ای در ایران در حال افزایش است واین به معنای تلاش برای دستیابی به مشخصه های اصلی دموکراسی است.
بنظر می رسد، استفاده هواداران سیستم حاکم، از روشهای نخ نما و پوسیده ای همچون اختلال در جریان اطلاع رسانی سالم، ارائه تحلیلهای یکسویه و جانبدارانه از طریق رسانه های فراگیر، اعمال محدودیت های فراوان برای سران جنبش ، حملات کور و انفعالی به دانشجویان بعنوان حلقه رابط میان نخبگان و مردم عادی و حتی زدن برچسبهایی همچون اغتشاش و براندازی به حرکات مدنی مردم، ممکن است در کوتاه مدت اثر بخش باشد اما واقعیت اینست که جنبش اخیر، بسیار ریشه دار تر از آن بوده که با چنین حربه هایی بکلی نابود شود. باید گفت که در این جنبش نوعی بالندگی درونی و خود اتکایی مشاهده می شود که اتفاقا وجه تمایز این جنبش با سایر جنبشهای ایران بوده و حاصل عملکرد نادرست سالیان دور و نزدیک حاکمان است که ناخواسته به تولد چنین اپوزیسیون فعال و باکیفیتی، کمکهای فراوانی نمودند.
از سوی دیگر، جنبشهای اینچنینی، علیرغم قبول قواعد و قوانین حاکم- چه بخواهیم و چه نخواهیم- هزینه هایی را بدنبال خواهند داشت. هزینه هایی که اگر بیشتر از هزینه های یک انقلاب نباشد، کمتر از آن نخواهد بود. بنظرم از این پس، تصمیمات و اقدامات دولتهای حاکم بر ایران، نه تنها از چشم تیز بین و نکته سنج مردم، دور نخواهند ماند که این حاکمان همواره باید خود را آماده پاسخگویی به مردم بدانند. پاسخهایی منطقی و بدون تزویر و دروغ.
نکته آخر اینکه، تاریخ نشان داده که صرف سر دادن شعارهای پوپولیستی، گرهی از کار حاکمان نخواهد گشود. بعلاوه، محدود کردن مردم در چارچوبهای اطلاعاتی عجیب و غریب در عصر ارتباطات، علاوه بر ایجاد بی اعتمادی، راه را برای رویگردانی کامل مردم از آنها هموار خواهد کرد. چیزی که باعث شده در حال حاضر رادیو و تلویزیونهای بیگانه بعنوان اصلی ترین منبع اخذ اخبار جاری مملکت ما درآیند.
سبز می مانیم
حتی اگر "سبز" را هم مصادره کنند!
برخلاف دهه گذشته، بشدت مصمم به حضور در انتخابات هستم. نه به اين دليل كه شركت در انتخابات يك وظيفه شرعي است. نه به اين دليل كه شركت در انتخابات، مشت محكمي بر دهان ياوه گويان استكبار جهاني است. نه به اين دليل كه شركت در انتخابات به منزله تاييد نظام فعلي است و نه حتي به اين دليل كه از وضع موجود خسته شده ام و دلم مي خواهد هركسي رئيس جمهور باشد بجز رئيس جمهور فعلي و نه براي آنكه از سالها قهر سياسي، سودي نبرده ام اكنون دست از پا درازتر مجبور به حضور در انتخابات هستم.
چندي است به محض روشن كردن تلويزيون و رويت رسانه ملي، علاوه بر مشاهده شكلكهاي عجيب و غريب گوشه تصوير كه گويا قرار است تبليغي باشد براي حضور مردم در انتخابات، برنامه هاي مخصوص انتخابات رياست جمهوري نیز توجهم را جلب مي كند.
گردانندگان اين برنامه ها تقريبا به هر دستاويزي-حتي عجيب و نامرسوم- چنگ مي زنند تا بينندگان را مجاب كنند در انتخابات شركت كنند.البته تجربه نشان داده که هرچه به زمان انتخابات نزديكتر مي شويم، برنامه ها عجيب تر هم مي شوند. بگونه ايكه يكي دو شب قبل از انتخابات، از معدود دفعاتی است كه پس از مدتها موفق به رويت تصاويري از مرحوم بازرگان، طالقاني و در مراتب پايينتر زنان غيرمحجبه ایرانی! مي شويم.
راستش را بخواهيد اين چرخش تبليغاتي تهوع آور، براي من آنقدر توهين آميز است كه ترجيح مي دهم رسانه به اصطلاح ملي را فراموش كنم تا حداقل از شركت در انتخابات پشيمان نشوم. مهمتر آنكه بر اساس دلايل خودم در انتخابات شركت كنم و نه بر اساس دلايل عده اي نان به نرخ روز خور!
به نظر شما روزي خواهد رسيد كه شعور مردم ايران جدي گرفته شود؟